چراغانیمنم دریایی از جنس غروری سخت طوفانی
تو اما ساحلی آراموزیبا پاک و بارانی
زمین و آسمان از جنس شب از جنس خاموشی
ولی گشته است از نورنگاهت دل چراغانی
نترسیدست دل حتی زوحشت های طولانی
ولی ترسیده ازقهر ی که تو اورا بترسانی
پراست این روح این تن از جراحت هاولیکن تو
تو می دانی چگونه زخم هایش را بپوشانی
هراسی نیست از شب های دلگیری که درراهند
فروغ چشم هایت بامن است ای حجم نورانی
منم آن کشتی طوفان ستیز اب ها اما
تو باموجی، تکانی می شود من رابلرزانی
من از جنس محبت خانه ای در قلب خود دارم
ولی بیزارم از اندیشه ای مثل جدایی و پشیمانی
چگونه می شود درمن گناهی اتفاق افتد
شود آغوش من دربند آغوش تو زندانی
چه خوشبخت است فرهادی که با عشقی اهورایی
شود دردامن شیرین ترین محبوب قربانی
۲۹شهریور ۱۳۹۶
ساعت۲/۳۵ بامداد چهارشنبه
#مهرناز_آزاد
https://telegram.me/mehazazad
mehazazad@
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 10:59  توسط انجمن شاعران جوان
|
انجمن شاعران جوان - نوآوران شعر...
ما را در سایت انجمن شاعران جوان - نوآوران شعر دنبال میکنید
برچسب: چراغانی, نویسنده: بازدید: 170 تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 0:13