
چراغانی منم دریایی از جنس غروری سخت طوفانیتو اما ساحلی آراموزیبا پاک و بارانی زمین و آسمان از جنس شب از جنس خاموشیولی گشته است از نورنگاهت دل چراغانی نترسیدست دل حتی زوحشت های طولانیولی ترسیده ازقهر ی که تو اورا بترسانی پراست این روح این تن از جراحت هاولیکن توتو می دانی چگونه زخم هایش را بپوشانی هراسی نیست از شب های دلگیری که درراهندفروغ چشم هایت بامن است ای حجم نورانی منم آن کشتی طوفان ستی...
ادامه مطلب